<?xml version="1.0" encoding="UTF-8"?>
<rss xmlns:content="http://purl.org/rss/1.0/modules/content/" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/" xmlns:atom="http://www.w3.org/2005/Atom" version="2.0">
  <channel>
    <title>مدیریت مخاطرات محیطی</title>
    <link>https://jhsci.ut.ac.ir/</link>
    <description>مدیریت مخاطرات محیطی</description>
    <atom:link href="" rel="self" type="application/rss+xml"/>
    <language>fa</language>
    <sy:updatePeriod>daily</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <pubDate>Sat, 20 Jun 2026 00:00:00 +0330</pubDate>
    <lastBuildDate>Sat, 20 Jun 2026 00:00:00 +0330</lastBuildDate>
    <item>
      <title>A comparative assessment of multi-criteria decision-making methods for prioritizing urban flood hazard potential based on geomorphometric parameters</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107599.html</link>
      <description>Objective: Prioritizing sub-watersheds is a key component of watershed management, particularly in regions prone to hydrological extremes. This study investigates the influence of morphometric characteristics on flood hazard assessment in the Kan watershed, located in northwest Iran.Methodology: To achieve this, the weights of morphometric parameters were determined using three different weighting approaches, and ArcGIS 10.2 was employed to derive 17 morphometric indices for flash-flood modeling. Subsequently, multi-criteria decision-making (MCDM) models were applied to rank the sub-watersheds based on their flood-generating potential.Findings: The Analytical Hierarchy Process (AHP) identified the Imamzadeh Davood, Talun, and Sangan sub-watersheds as the highest-priority zones with scores of 0.74, 0.50, and 0.41, respectively. Using the Analytic Network Process (ANP), the highest rankings were assigned to Imamzadeh Davood (0.97), Talun (0.51), and Doab (0.48). The Shannon Entropy method similarly ranked Imamzadeh Davood, Talun, and Rendan as the top three sub-watersheds with scores of 0.97, 0.68, and 0.52. Imamzadeh Davood and Talun consistently appeared as high-priority areas across all methods. Validation using the HEC-HMS hydrological model and statistical analyses confirmed the reliability of the MCDM techniques, with TOPSIS, ANP, and Shannon Entropy emerging as the most robust approaches.Conclusion: Overall, the findings demonstrate that integrating morphometric analysis with MCDM frameworks provides an effective and practical tool for flood hazard prioritization and watershed management in arid and semi-arid regions.</description>
    </item>
    <item>
      <title>پایش خودکار و سریع سیلاب با استفاده از داده‌های سنجش از دور و سامانۀ GEE (منطقۀ پژوهش: حوضۀ عبدالله‌آباد استان سمنان)</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107600.html</link>
      <description>هدف: این پژوهش به بررسی پایش خودکار و سریع سیلاب با استفاده از داده‌های سنجش از دور و سامانۀ Google Earth Engine (GEE) در حوضۀ عبدالله‌آباد استان سمنان پرداخته است. هدف این پژوهش، توسعۀ یک روش کارآمد و خودکار جهت شناسایی و پایش سیلاب‌های رخ‌داده در کمترین زمان ممکن، با استفاده از داده‌های ماهواره‌ای و پردازش سریع در بستر GEE است.&#13;
روش پژوهش: این پژوهش با استفاده از داده‌های سری زمانی ماهواره‌های سنتینل-1 و لندست-8 و بقیۀ داده‌های کمکی، در بستر سامانۀ GEE انجام گرفت. برای پایش سیلاب، ابتدا ویژگی‌های فیزیوگرافی حوضه بررسی و گروه‌های هیدرولوژیکی خاک منطقه استخراج شد تا ارتباط میان ویژگی‌های زمین‌شناسی و وقوع سیلاب تحلیل شود. سپس یک رابط کاربری تعاملی تحت وب در بستر Earth Engine Apps طراحی شد که به‌صورت خودکار مناطق سیل‌زده را شناسایی می‌کند و نمایش می‌دهد. این رابط کاربری با ترکیب داده‌های راداری و اپتیکی، تغییرات سطح آب را تشخیص می‌دهد و میزان احتمال وقوع سیلاب را در سه سطح کم، متوسط و زیاد طبقه‌بندی می‌کند.&#13;
یافته‌ها: نتایج نشان داد که روش توسعه‌یافته می‌تواند با دقتی مناسب و پذیرفتنی مناطق تحت تأثیر سیل را شناسایی کند. مقایسۀ نقشه‌های پایش سیلاب با نقشۀ گروه‌های هیدرولوژیکی خاک، ارتباط مستقیم میان نفوذپذیری خاک و شدت وقوع سیلاب را تأیید می‌کند. مناطقی با نفوذپذیری کم بیشترین احتمال وقوع سیلاب را دارند و مناطق سیل‌زده بیشتر در بالادست روستای عبدالله‌آباد قرار گرفته‌اند. همچنین، دشت‌های کم‌شیب منطقه شرایط مناسبی برای گسترش سیلاب فراهم کرده‌اند.&#13;
نتیجه‌گیری: این پژوهش نشان داد که استفاده از تصاویر ماهواره‌ای و پردازش خودکار آنها در سامانه‌های آنلاین می‌تواند ابزاری کارآمد برای پایش سریع سیلاب و مدیریت بحران باشد. روش ارائه‌شده امکان دسترسی به اطلاعات به‌موقع را برای برنامه‌ریزی اقدامات پیشگیرانه و واکنش اضطراری فراهم می‌آورد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>ارزیابی و پهنه‌بندی خطر سیلاب شهری با استفاده از فرایند تحلیل سلسله‌مراتبی فازی (FAHP) مطالعۀ موردی: شهر نورآباد، استان لرستان</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107802.html</link>
      <description>امروزه جهان در معرض مخاطرات بی‌سابقۀ طبیعی قرار دارد و سیل یکی از مهم‌ترین آنهاست که با توجه به پهنۀ مکانی عملکرد، قابلیت تبدیل به مخاطراتی با آسیب‌پذیری زیاد جانی و مالی را دارد. بنابراین یکی از مسائل مهم با رویکرد مخاطره‌شناسی، سیلاب‌های شهری است که بررسی آن با دید سیستمی در پهنه‌های شهری ضرورت دارد. بر این اساس، پژوهش حاضر به ارزیابی خطر سیلاب و پهنه‌بندی آن در پهنۀ شهری نورآباد پرداخته است. در این زمینه فرایند پژوهش ترکیبی از مراحل شامل تعیین پهنۀ مطالعاتی، شناسایی معیارهای مؤثر در سیلاب شهری شامل شیب، جهت شیب، ارتفاع، فاصله از رودخانه، کاربری اراضی، لیتولوژی، بارش و انحنای شیب، وزن‌دهی و اولویت‌بندی معیارها بر اساس حد تأثیر آنها در مسئلۀ پژوهش، فازی‌سازی لایه‌های اطلاعاتی بر مبنای توابع فازی و در نهایت تهیۀ نقشۀ پهنه‌بندی پتانسیل خطر سیلاب بر مبنای مدل FAHP و در نهایت اعتبارسنجی مدل و شواهدسنجی میدانی بود. نتایج پژوهش نشان داد که هر معیار با زیرمعیارهای مربوط به خود، با درجات متفاوتی در فرایند خطر سیلاب در نورآباد نقش دارد و در این بین، معیار فاصله از رودخانه با ضریب 219/0 بیشترین نقش و معیار شیب با ضریب 069/0 کمترین نقش را در مخاطره سیلاب دارند. نتایج تکمیلی حاصل از نقشۀ پهنه‌بندی نشان داد که بخش غالب محدودۀ مطالعاتی معادل 38 درصد در محدودۀ با پتانسیل زیاد و خیلی زیاد به لحاظ خطر سیلاب قرار دارد. بنابراین بخش بزرگی از پهنۀ شهری نورآباد، پتانسیل خطر سیلاب را دارد که این پهنه‌های سیل‌گیر در سطح مناطق پیراجریانی و مجاور رودخانه‌ها در سطح شهر چشمگیر است. نتایج تکمیلی‌تر این پژوهش نشان داد که جدا از مناطق یادشده در بالا، متأثر از نقش تجمیعی پارامترهای مؤثر و به‌ویژه شرایط توپوگرافیک و نیز فیزیوگرافیک، بخش بزرگی از شهر نورآباد همچون مناطق شمالی، مرکزی و جنوب شرقی پتانسیل سیل‌گیری متوسط به زیاد را دارند. بنابراین پژوهش حاضر، یک پایگاه اطلاعاتی و در مسیر تکمیل داده‌های حاصل از پژوهش‌های قبلی در زمینۀ پتانسیل خطر سیلاب و شناسایی پهنه‌های سیل‌گیر در پهنۀ شهری نورآباد است و به‌عنوان یک سند محیطی در راستای شناخت حریم ممنوعه، مشروط و مجاز مجاری جریانی و اعمال سیاست‌های مرتبط با آن برای مدیران شهری کارایی دارد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>تغییرات مکانی و زمانی مقدار b و مقدار Z در توزیع فراوانی– بزرگی زمین‌لرزه‌ها در منطقۀ ارومیه، شمال ‌غرب ایران</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107803.html</link>
      <description>این پژوهش با هدف کمّی‌سازی پارامترهای لرزه‌خیزی و تبیین تحول زمانی&amp;amp;ndash; مکانی فعالیت زمین‌لرزه‌ها در شمال غرب ایران، در محدودۀ 35 درجه تا 39 درجۀ عرض شمالی و 44 درجه تا 47 درجۀ طول شرقی انجام گرفت؛ منطقه‌ای که به‌دلیل وجود سامانه‌های گسلی فعال، از نظر مخاطرات لرزه‌ای اهمیت زیادی دارد. با استفاده از کاتالوگ مرکز لرزه‌نگاری ایران (IRSC) در دامنۀ زمانی 2006 تا 2025، مقدار بزرگی کامل بودن کاتالوگ (9/1Mc=) محاسبه شد و مقدار b-value بر اساس رابطۀ گوتنبرگ&amp;amp;ndash;ریشتر به ‌دست آمد. همچنین برای شناسایی ناهنجاری‌های نرخ لرزه‌خیزی، از تحلیل آماری Z-value استفاده شد. &amp;amp;nbsp;تحلیل‌ها نشان داد که مقدار b-value برابر با 79/0&amp;amp;plusmn;01/0 است که بیانگر احتمال به‌نسبت بیشتر رخداد زمین‌لرزه‌های بزرگ در منطقه است. ارزیابی زمانی&amp;amp;ndash; مکانی نشان داد که نواحی پیرامون دریاچۀ ارومیه، به‌ویژه حاشیه‌های غربی و جنوبی، دارای مقادیر مثبت Z-value هستند که نشان‌دهندۀ سکون لرزه‌ای و احتمال تجمع تنش است. در مقابل، نواحی منطبق بر گسل‌های اصلی مانند گسل تبریز و صوفیان، مقادیر منفی Z-value و فعالیت لرزه‌ای پایدار را نشان می‌دهند. افزون‌بر این، تحلیل آزادسازی انرژی لرزه‌ای در دورۀ 2006 تا ژانویۀ 2025 نشان داد که زمین‌لرزۀ آذربایجان شرقی در سال 2012 با بزرگای 5/6 =Mw​، مهم‌ترین رویداد لرزه‌ای این بازه بوده است. سکون لرزه‌ای مشاهده‌شده در پیرامون دریاچۀ ارومیه، همراه با شاخص‌های موضعی تجمع تنش، نشان‌دهندۀ پتانسیل زیاد رخداد شکست‌های لرزه‌ای در آینده است. یافته‌های این پژوهش می‌تواند در بهبود ارزیابی مخاطرات لرزه‌ای و توسعۀ مدل‌های دقیق‌تر پیش‌بینی زمین‌لرزه در شمال ‌غرب ایران مؤثر باشد.</description>
    </item>
    <item>
      <title>نقش کنترل‌های ساختاری در شکل‌گیری و توسعه‌ی دولین‌ها (مطالعۀ موردی: تاقدیس نواکوه، استان کرمانشاه)</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107875.html</link>
      <description>ساختارهای زمین‌شناسی مانند گسل‌ها، شکستگی‌ها و دیگر خطواره‌های تکتونیکی، از عوامل اساسی در شکل‌گیری و گسترش دولین‌ها محسوب می‌شوند. این ساختارها با افزایش نفوذپذیری، موجب تشدید فرایندهای انحلالی در سنگ‌های کربناته می‌شوند. تاقدیس نواکوه در زون چین‌خوردۀ زاگرس (استان کرمانشاه) واقع شده است که تحت تأثیر همگرایی پلتفرم‌های توران و عربستان قرار دارد و اغلب از واحدهای آهک آسماری- شهبازان تشکیل شده است. پژوهش حاضر با هدف بررسی تأثیر ساختارهای تکتونیکی و شیب توپوگرافی بر ایجاد دولین‌ها و ویژگی‌های مورفومتری آنها، به تحلیل ۳۶ دولین در این منطقه پرداخته است. داده‌های مورد استفاده از نقشه‌برداری پهپادی استخراج شده و پارامترهای مساحت، عمق، نسبت کشیدگی و زاویۀ جهت‌گیری برای هر یک محاسبه شد. یافته‌ها نشان می‌دهد که دولین‌ها بر اساس جهت‌گیری محور به دو گروه تقسیم می‌شوند: گروه اول با روند شمال ‌شرق- جنوب ‌غرب (7/52 درصد) و گروه دوم با روند شمال ‌غرب- جنوب ‌شرق (1/36 درصد). روند غالب کشیدگی دولین‌ها (شمال شرق- جنوب غرب) با روند غالب خطواره‌های تاقدیس نواکوه (شمال شرق- جنوب غرب) همراستاست. نتایج حاکی از آن است که دولین‌های گروه نخست از نظر میانگین مساحت (5825 متر مربع)، عمق (91/6 متر) و ضریب کشیدگی (69/1)، مقادیر بیشتری نسبت به گروه دوم دارند. همچنین تحلیل رزدیاگرام‌ها نشان داد که جهت‌گیری خطواره‌ها، محور دولین‌ها و شیب توپوگرافی اطراف دولین‌ها، اغلب دارای روند شمال‌ شرق- جنوب ‌غرب هستند که بیانگر تأثیر محور چین، جهت شکستگی‌ها و شیب توپوگرافی بر تشکیل و فرم آنهاست.</description>
    </item>
    <item>
      <title>سازوکارهای جبران خسارت ناشی از جرایم زیست‌محیطی در حقوق ایران با تأکید بر اسناد بین‌المللی محیط زیست</title>
      <link>https://jhsci.ut.ac.ir/article_107915.html</link>
      <description>جرایم زیست‌محیطی از پیچیده‌ترین اشکال بزهکاری معاصر به شمار می‌روند که به‌دلیل گسترۀ آثار، تدریجی بودن پیامدها، تعدد بزه‌دیدگان و دشواری احراز رابطۀ سببیت، چالش‌های مهمی را در زمینۀ مسئولیت و جبران خسارت ایجاد کرده‌اند. بسیاری از این آسیب‌ها افزون‌بر خسارت‌های اقتصادی و زیست‌محیطی، سلامت عمومی، امنیت اجتماعی و حقوق نسل‌های آینده را نیز تحت تأثیر قرار می‌دهند. ماهیت جمعی و گاه فرامرزی این جرایم سبب شده است که الگوهای سنتی مسئولیت مدنی و کیفری به‌تنهایی پاسخگوی جبران کامل خسارت‌های واردشده نباشند و ضرورت توسعۀ سازوکارهای نوین و چندسطحی جبران بیش از پیش آشکار شود. پژوهش حاضر با هدف بررسی سازوکارهای جبران خسارت ناشی از جرایم زیست‌محیطی در حقوق ایران و ارزیابی آنها در پرتو اسناد بین‌المللی محیط زیست انجام گرفته است. این پژوهش از نوع بنیادی‌- کاربردی بوده و با روش توصیفی- تحلیلی و با بهره‌گیری از مطالعات کتابخانه‌ای، قوانین و مقررات داخلی و اسناد بین‌المللی، از جمله اعلامیۀ ریو (1992)، کنوانسیون آرهوس (1998) و اسناد مرتبط دیگر، به تحلیل موضوع پرداخته است. یافته‌های پژوهش نشان می‌دهد که جبران خسارت در حقوق بین‌الملل محیط زیست تنها به پرداخت غرامت محدود نیست، بلکه احیای اکوسیستم‌ها، بازسازی محیط زیست، پاکسازی آلودگی‌ها، تضمین دسترسی مؤثر به عدالت، مشارکت عمومی و پیشگیری از تکرار آسیب را نیز در بر می‌گیرد. در مقابل، نظام حقوقی ایران با اتکا به اصل پنجاهم قانون اساسی، قاعدۀ لاضرر، قوانین محیط زیستی و مادۀ ۶۶ قانون آیین دادرسی کیفری، بسترهایی برای حمایت از محیط زیست و مشارکت نهادهای مدنی فراهم کرده است، اما در زمینۀ ایجاد صندوق‌های جبران خسارت، توسعۀ سازوکارهای ترمیمی، تشکیل مراجع تخصصی و تسهیل دسترسی بزه‌دیدگان به عدالت، با کاستی‌های چشمگیری مواجه است. نتایج پژوهش نشان می‌دهد که تحقق عدالت زیست‌محیطی مستلزم استقرار نظامی جامع برای جبران خسارت است که جبران مالی، احیای اکولوژیکی، عدالت ترمیمی، مشارکت سازمان‌های مردم‌نهاد و تضمین دسترسی مؤثر به عدالت را به‌صورت یکپارچه در بر گیرد. نوآوری این پژوهش، ارائۀ چارچوبی تلفیقی برای جبران خسارت در جرایم زیست‌محیطی است که با پیوند میان سازوکارهای قضایی، اداری و مشارکتی، می‌تواند مبنایی برای اصلاح سیاست جنایی، تقویت حمایت از بزه‌دیدگان و ارتقای عدالت زیست‌محیطی در حقوق ایران باشد.</description>
    </item>
  </channel>
</rss>
